"عمران، ساختمان سازی، معماری و ..."

فرانک ا. گری

     فرانگ ا. گری در 28 فوریه 1929، در تورنتوی کانادا متولد شد. نام مذهبی اش ابراهیم بود و محض خنده او را ماهی صدا می زدند. بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم کــــانادا را ترک و با خانواده اش در لس آنجلس اقامت گزید، آن هم نه در یک خانه ویلایی در حومه سرسبز شهر، که در مرکز شهری با تراکم جمعیت بالا و خطرناک.

     در کالیفرنیا، نام خانوادگی اش را از گلدبرگ تغییر داد و تا اندازه ای با محیط سینمایی درخشان هالیوود آشنا شد. در سال 1952 در سن 23 سالگی با خانم آنیتا سنایدر ازدواج کرد و وی با فروتنی به کمک گری شتافت. او در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی ثبت نام کرد. در ابتدا هنر را انتخاب و سپس با تغییر رشته تحصیلی در سال 1954، در معماری فارغ التحصیل شد. کمی بعد حین خدمت سربازی در جورجیا پروژه هایی را مطابق الگوی رایت طراحی کرد و آثار کوچکی را با استفاده از باقی مانده ابزار ساده ای که طی دوران نوجوانی اش در مصالح فروشی پدربزرگ می فروخته به مرحله اجرا درآورد. او کار با ویکتور گروئن را آزمود. گروئن به او پیشنهاد داد که پس از دوران سربازی معماران دهه پنجاه را در زمینه شهرسازی مورد مطالعه و بررسی عمیق قرار دهد. گری در 27 سالگی در دانشکده هارواد ثبت نام کرد. در سال 1958 به دفتر گروئن بازگشت و دو سال به کار خود ادامه داد و بعد از گذر از حالت سکون به همراه خانواده به پاریس نقل مکان کرد.

     برای یک سال نزد معمار آندره رموند کار کرد. مدتی را درس سفر گذراند و با دو اثر آخر لوکوربوزیه آشنا شد (لاتورث و مخصوصاً رون شام).

     بازگشت او به لس آنجلس تحولی مهم به شمار آمد. در سال 1962 یک دفتر معماری به نام خودش باز کرد. گهر منتقد سخت ناهنجاری های شهر بود. نگاه نقد گونه او به شهرهای آمریکا باعث شده که به نظر آید آثارش ناتمام هستند یا در حال رشد به سوی یک کمال شکلی.

     وی معمار پر جنجال اواخر قرن است.

     یکی از کارهای نخستین او خانه اش در سانتامونیکا بود که درباره آن چنین می گوید: آنچه سعی کردم در طراحی خانه ام انجام دهم پذیرفتن این مطلب بود که اگر بتوانم کاری را یک مرتبه انجام دهم آیا می توانم آن را ده مرتبه انجام دهم، آیا من می توانم تجربه را در یک خانه که متفاوت است انجام دهم؟ سعی کردم تجربیات متفاوتی را بیازمایم به گونه ای که وقتی شما وارد خانه می شوید نفهمید کدام قسمت جدید است و کدام قسمت قدیمی، و اگر لکه ای روی دیوار کندید نتوانید تشخیص دهید که آیا عمدی بوده یا نه. از آن جایی که آن خانه من است می توانم با آن بازی کنم، لذا سعی کردم که همه این تجربه ها در آن انجام دهم. در هر بخش از ساختمان سعی کردم معمار دیگری باشم و زبان جدیدی به کار گیرم. البته وقتی که ساختمان به اتمام رسید همه یک زبان داشتند و من چیزهای زیادی از خانه آموخته بودم.

     درکارهای اولیه گری می توان تاثیراتی از معماران سویس و فرانسه به خصوص لوکوربوزیه مشاهده کرد. این تاثیرات را تا سال 1972 می توان در کارهای گری مانند استفاده از فرمهای هندسی ساده مشاهده کرد. به طور کلی در کارهای گری نوعی تندیس گرایی را می توان مشاهده کرد چه در توسعه خانه همسرش 1978 تا موفق ترین کارش در سبک فولدینگ که موزه هنرهای معاصر بیلبائو است.

 

 

او معتقد است:

     من آثار هنرمندان را نگاه می کنم و هنر را به مثابه وسیله ای برای الهام خود می پندارم و سعی      می کنم تحت تاثیر هیچ فرهنگی نباشد. در هر کارم روشهای جدید را جستجو می کنم. برای من قانون و قاعده محدود کننده وجود ندارد و اصولاً مرزی بین درست و نادرست نمی دانم.

     گری از پیشگامان عرصه معماری فولدینگ می باشد. ما به ازای علمی زبان معماری فولد، نظریات بحران و تداوم است. بحران یا فروپاشی در تبدیل سریع از حالتی به حالت دیگر، مانند آب به یخ یا بخار، تجلی می کند. بحران یا به دو پاره شدن می انجامد یا به پیچیده شدن، در هم فرو رفتن و در هم تنیدن که مضمون معماری فولد است.

     در این معماری که گویی در حال فروریختن و کج شدن است، ترتیب پلان، نما و مقطع با هم اشکال ابهام آمیزی همانند کریستالها می آفرینند.

     این بازی را گری با در هم ریختن زبانهای مختلف معماری و ترکیب آنها آغاز کرده است. در بنای موزه ویترای او در وایمار آلمان، که در کارهای آیزنمن تاثیر گذاشت، اجزای معماری مکعبهای در تنیده و دفرمه و کج و کوژند. از همین رو بعضی معماری او را جانورگونه یا کرم گونه نامیده اند. در کل می توان گفت معماری گری یک معماری شخصی و غیر تقلیدی است و بدون برنامه خاص و یک نوع عدم قطعیت در اکثر پروژه های گری دیده می شود.

     کارهای گری به ترتیب زمانی:

جوایزی که او تاکنون دریافت کرده است از این قرارند:

همچنین او دارای 12 دکترای افتخاری از دانشگاه های مختلف می باشد که بدین شرحند:

گری در کنار کار حرفه ای تا سال 1998 در دانشگاه نیز تدریس می کرد:

پس از اینکه جایزه پریتزکر به فرانک گری تعلق گرفت، آدا لوئیز درباره اش نوشت:

     ریسک می کند، روی بند راه می رود و مرز محدودیت ها می شکند. بناهای او روشنایی اند و طرحهای زنده نشانگر این مهم که چگونه چیزی که ظاهراً کم اهمیت است می تواند به بکارگیری خلاقیت شکلی نو و بی نظیر بیابد. او هنر معماری را به صورتی به کار برد که در عین زیبایی قابلیت استفاده داشته باشد. او معماری را در بی زمان ترین معنایش و با شیوه مخصوص به خود به کار می گیرد. او می رود به قلب هنر زمان با برداشت ها و فناوری عصر حاضر و بینشهایی که عمیقاً بیانگر عصر حاضر است.

روند طراحی و اجرا

     آثار گری به طور کلی نتیجه یک روند طولانی طراحی است که با استفاده از اسکیسهای متعدد، مدلهای کامپیوتری و ماکتهای بزرگ حاصل شده است. اسکیسها و نمودارهای اولیه به مدلهای فیزیکی با مقیاسهای مختلف تبدیل و این مدلها در نهایت به ساخت ماکتهای کامل می انجامد.

     نکته بسیار جالب در روند طراحی گری استفاده از رایانه در این روند است. بر خلاف سایر معماران که از نرم افزارهای معمول دوبعدی و سه بعدی مانند CAD و 3DsMAX برای کارهای خود استفاده      می کنند گری از نرم افزار کاتیا که یک نرم افزار مربوط به طراحی جامدات است استفاده کرد. این نرم افزار بیشتر برای طراحی خودرو و هواپیما و محاسبات پیچیده بدنه های مختلف کاربرد دارد و هماهنگی بسیار عالی با سایر نرم افزارها دارد. کاتیا سطوح را تحلیل و بر اساس محدودیت سازه ای، کارکردی و اقتصادی پروژه آن را تصحیح می کرد. داده های عددی که به این ترتیب به دست می آمدند بار دیگر بر روی یک مدل پیاده می شدند تا حجمها کنترل شوند و در صورت لزوم تغییر کنند. این رفت و برگشت بین مدلهای مطالعاتی و داده های دیجیتال بنیاد شکلی پروژه را به وجود می آورند. سپس از داده های کامپیوتری برای تهیه پلانهای ساخت موزه استفاده شد. بنا به گفته یکی از دست اندرکاران اجرای پروژه همه چیز توسط کاتیا کنترل و هدایت می شود. کاتیا به ما اجازه خلاقیت می دهد.

     می توان گفت از دلایل استفاده از کاتیا دقت فوق العاده آن و سازگاری آن با دیگر نرم افزارها        می باشد. به عوان مثال در پروژه تالار موسیقی والت دیسنی، برای طراحی سازه اجرایی مشکلات فراوانی وجود داشت. با توجه به پیچیدگی و اتصالات سازه ای و عدم وجود زوایای قائمه در آن، کار تهیه نقشه ای اجرایی و جزییات اتصالات یکی از مهمترین و پیچیده ترین قسمتهای پروژه بود.

     برای تهیه جزییات اجرایی دقیق از نرم افزار سه بعدی XSTEEL که قابلیت تهیه انواع جزییات فولادی را داراست استفاده شد و در حدود 80 درصد از کار تهیه جزییات اتصالات سازه ای پروژه ای با آن انجام گرفت. این نرم افزار قابیلت ارتباط متقابل با کاتیا را داراست که گری از آن برای طراحی استفاده کرده بود. برای مثال ابتدا طرح در کاتیا تهیه می شد سپس XSTEEL با استفاده از آن مقاطع و اندازه ها را مشخص می کرد سپس اطلاعات داده شده دوباره به کاتیا منتقل می شد.

     در اجرا کاتیا راهگشای بسیاری از مشکلات بود. دوربینهای Total station با استفاده از اطلاعاتی که از این نرم افزارهامی گرفتند خطوط اجرایی را مشخص می کردند.

     سازه فلزی این ساختمان برای تولید در کارخانه توسط کاتیا برنامه ریزی شد و پنلهای نما نیز توسط دستگاه CNC که مستقیماً با رایانه و CATIA کنترل می شدند تهیه شد.

     بنا به گفته گری «کاملترین» استفاده از کاتیا را در طراحی و ساخت پانلهای نمــا کردند که باعث صرفه جویی زیادی در زمان پروژه شد.

     در نهایت می توان گفت گری با استفاده از نرم افزارها و سخت افزارهای موجود ثابت کرد «غیرممکنها متعلق به گذشته هستند».

     موزه Experience Music Project با 21000 سازه­ی فولادی و آلومینومی به اشکال هندسی نامنظم ساخته شده است. و طراحی و ساختمان آن نیز توسط برنامه های رایانه دوبعدی و سه بعدی انجام گرفته است.

     داگ وین مدیر پروژه می گوید: در چنین کاری عظیمی که شباهت به هیچ بنایی ندارد، طراحی یک چیز است و ساخت چیز دیگر. بنا وقتی شروع به کار کرد نمی دانست در نهایت چه به دست خواهد آمد. مجبور بودیم در عمل تغییرات زیادی به آن بدهیم و همه دست اندرکاران ـ طراحان، مهندسین، تولید کنندگان مواد و لوازم و غیره ـ در پروسه کار تغییر را به عنوان یک نورم پذیرفتند و سازه بنای تالار موسیقی والت دیسنی به عنوان پیچیده ترین سازه دنیا شناخته شد و این خود موید کار مشکل و فرآیند پیچیده ساخت و طراحی آن است.

شکل ها و مصالح

     مصالحی که غالباً در کارهای او مشاهده می شود صفحات فلزی می شود. صفحات فلزی به خصوص تیتانیوم، پلاستیکهای رنگ شده، رنجیرها و کابلها و فولاد و به کارگیری پانلهای مشبک است. فرمهای تیز گوشه دار، صفحات متداخل، سطوح مواج و منحنی را می توان از عناصر ثابت کار گری دانست و بناهای تندیس وار، فرمهای منحنی، پلکانهای خارجی، مصالح نمای فلزی استفاده فراوان از مواد گوناگون،     پنجره های بی قاعده و مرکز گریز از نشانه های کارهای او می توان برشمرد.

نظرات دیگران درباره او

     مارتین پاولی در کتاب تئوری و طراحی در دومین عصر ماشین، در انتقاد از کار گری ساختمان اداری ویترای را چنین توصیف می کند: «دیوانگی معمارانه، ناقص الخلقه، لاک پشت فلزی، بسیار مبتذل با مصالح ارزان قیمت، ساختمانی حقیر و بی بهایی که بسیار گران تمام شده است. همچنین اشکال موج دار و منحنی که در شکل بیرونی تالار کنسرت لوس آنجلس گری منعکس شده،؛ موجب شده منتقدان آنرا «ساختارشکنی آشغال» یا «معماری زمین لرزه ای» و «معماری شکسته پکسته» لقب دهند.             

     منتقدان قایل به سر همبندی و کلاژ در کارهای گری هستند. به نظر گری اشیا به ظاهر بی ارزش در کنار هم جواری در کنار یکدیگر ارزش پیدا می کنند و همین معرف زیباشناسی مدرن است. به طور کلی آثار گری نظرات مخالف و موافق بسیاری را برانگیخته ولی در نگاه کلی می توان او را در انجام اهداف زیباشناسانه مدرن خود و همچنین ساخت ساختمانهای تندیس وار مدرن بسیار موفق دانست به طوری که مشاهده می شود شهر کوچک بیلبائو با اجرای موزه خود اکنون به شهری معروف و گردشگری بدل گشته است.

 

  

کانسپت در معماری بر اساس هندسه فراکتال

مقدمه

     از دو دهه اخیر رابطه ضد و نقیض و بغرنجی میان معماری و علومی که اصطلاحاً آنها را پیچیدگی   می نامند ایجاد شده است. از آنجایی که این نوع رابطه طی این مدت دچار تغییر و تحولاتی شده است، نقطه اشتراک این دو علم به صورت هندسه فراکتال ارایه شده است. لفظ فراکتال در واقع نوعی هندسه غیراقلیدسی است که از برخی اشکال طبیعی، که در طبیعت هم بی نظیر نیستند، الهام گرفته شده است. در واقع هندسه فرکتال ایجاد اشکالی است که فرم و شکل یکسانی داشته ولی از نظر اندازه متفاوت باشند. به طور مثال می توان به فرم فلس های ماهی اشاره کرد که شبیه هم بوده ولی اندازه آنها در میان تنه بزرگ تر و در محل هایی که نزدیک سر و دم ماهی است کوچکتر هستند. در این مقاله سعی شده تا قبل از بحث در مورد هندسه و معماری فراکتال، به نمونه هایی از معماری گذشته اشاره شود که در آنها نمودی از هندسه فرکتال وجود داشته است. البته معماران این بناها قصد ایجاد این هندسه را نداشته اند، ولی نمودی از هندسه فرکتال در کارهای آنان دیده می شود. در گذشته های دور نیز این هندسه در معماری گوتیک، باروک و معابد هندوها دیده شده است.

عصر شکوفایی معماری فراکتال

     هندسه فراکتال نخست توسط فردی به نام بنوا مدل برو در اوخر دهه 70 در مقاله ای معرفی شد. وی در این مقاله عنوان کرد که معماری «میس ونر روهه» بر اساس هندسه اقلیدسی است اما معماری مدرسه بوزارت (هنرهای زیبا) مملو از شاخه های فراکتال است.

     برخی معتقدند که نظریه فراکتال به نظریه ای وابسته است به نام نظریه پیچیدگی که در اواخر قرن بیستم از سوی برخی فلاسفه و ریاضیدانان مطرح شد که در آن شروع پیدایش کیهان به یک نقطه مادی و سپس دوازده جهش در کیوان نسبت داده می شود که طی این جهش ها جهان از نقطه مادی اولیه به وجود آمده است. این تئوری به نام تئوری پیچیدگی و تئوری مهبانگ و هم چنین تئوری اغتشاش مشهور شده است.

     کمتر از 12 ماه پس از انتشار ترجمه انگلیسی مقاله مندل بو، پیتر آیزنمن، معمار مشهور آمریکایی خانه شماره a11 خود را به نمایش گذاشت. چند هفته بعد یعنی در ژوئیه 1978 این بنا مرکزی برای سمیناری در همین زمینه شد. آزینمن در این بنا سعی داشت تا مفاهیم ناپایداری و بینابینی را مطرح کند، که خود در معماری قبل از فرکتال که به معماری ساختارشکن شهرت یافت عنوان کرده بود.

     برای رسیدن به این مفاهیم وی فرم را برای ساختمان در نظر گرفته بود که آن را نمادی از ناپایداری و با حالت بینابین فرض کرد چرا که این فرم نه مثلث است نه مربع. آیزنمن فرم ناپایدار را در حجم ساختمان نیز ایجاد کرد تا دو شکل در کنار هم با مقیاس های متفاوت نمودی از هندسه فرکتال باشد. برای درک بیشتر معماری فرکتال نخست باید به تئوری های معماری که قبل از آن از سوی فلاسفه ای چون ژاک دریدا مطرح شد و توسط برخی معماران من جمله پیتر آیزنمن و فرانک گری دنبال شد بپردازیم. می توان گفت که ورود فلسفه به معماری از اوایل دهه هشتاد میلادی آغاز شد و نمود آن در معماری نشان دادن تناقض ها و زشتی ها و اشکال ناخوشایند و نیز ایجاد قرائتهای مختلف از هنر و به ویژه معماری بود. در این معماری مفاهیم ناپایداری و عدم قطعیت مطرح شد که در تقابل با پایداری و قطعیت عصر مدرن بود.

     پس از این معماری، معماری دیگری از سوی همین معماران مطرح شد که در آن سیال بودن و بی شکل بودن فضایی مد نظر بود. این معماری به معماری لایه ای مشهور شد که هدف از آن خلق فضا ها و احجامی بود که توانایی سازگاری با محیط و تغییر شکل را داشتند. فرم آنها از فرم اشکال ناپایدار چون ژلاتین الهام گرفته شد که با هر نوع قالبی قابل انطباق باشد. و در نتیجه مفاهیمی چون فرمهای ضعیف مطرح شد. فرم ساختمان در این معماری بیشتر سیال و قوسی و یا موجی شکل بود و به هیچ وجه طرح شکسته و خشن در آنها دیده نمی شود. این فرم به دلیل از بین رفتن سلسله مراتب، پایداری و قطعیت در فلسفه به وجود آمد و هدف آن ایجاد فضاها و احجام نرم و انعطاف پذیر هم ارزش سیال بود.

     معماری بعدی نیز توسط معماران قبلی معرفی شد. به دلیل تاثیر علم و فلسفه روز بر معماری، معماران این سبک ها خود عامل تغییر سبک و سیاق معماری بودند و در نتیجه در اواخر سال 1955 میلادی معماری دیگری از شوی آیزنمن مطرح شد که به معماری پرش کیهانی مشهور گشت که این معماری ناشی از نظریه فیلسوف و معمار انگلیسی چارلز جنکس در کتاب مشهور خود با عنوان معماری پرش کیهانی بود.

     در این کتاب جنکس، پیدایش جهان را بر طبق نظریات جدید فیزیکدانان ناشی از تئوری مهبانگ معرفی می کند و اظهار می دارد که رشد جهان از نقطه مادی اولیه به صورت غیرخطی بوده و ناشی از 12 پرش یا جهش بوده که در طی 15 میلیارد سال اتفاق افتاده است. وی مطرح می کند که جهان قابلیت خودسازماندهی دارد و می تواند جریانات و حوادث خود را سازماندهی کند. همچنین وی اظهار می دارد: به دلیل وجود جهش در رشد جهان، پیشامدهای جهان قابل پیش بینی نبوده بلکه تصادفی و اتفاقی است و پس از هر جهش شکل و اندازه جهان به هیچ وجه مشابه حالت قبلی نبوده بلکه تصادفی و اتفاقی است. برای اثبات این مدعا، وی دگردیسی پروانه را مثال می زند که حالت کرم با حالت پروانه کوچکترین شباهتی نداشته و پیش از خروج پروانه از پیله نمی توان شکل آنرا حدس زد. شاخه ای از این معماری به معماری فرکتال شهرت یافت که در این معماری نیز همان طور که ذکر شد از اشکل طبیعی چون ابر، شاخه درخت و فلسهای ماهی الهام گرفته شد و اشکال سیال با فرمهای مشابه و اندازه های متفاوت (ملهم از فلس ماهی و ابر) و نیز اشکال شکسته الهام گرفته شده از سنگ خرد شده و شاخه درختان به وجود آمد.

     معمار دیگری که به معماری فرکتال پرداخت، فرانک گری بود که بهترین نمونه کار وی در زمینه معماری فرکتال موزه جدید گوگنهایم در شهر بیلبائو اسپانیاست. حجم این موزه تماماً از اشکال و سطوح مواج ساخته شده که به صورت لایه هایی بر روی هم قرار گرفته اند و جنس نما از ورق تیتانیوم بوده که باعث درخشندگی و شفافیت خاصی شده است. فرانک گری خود اظهار می دارد که شکل ساختمان را از باله های نهنگ الهام گرفته است.

     از اوایل 1988 رفته رفته انتقاداتی در خصوص نگرش نظریه اغتشاش و هندسه فرکتال از سوی میشل سورکین، منتقد معماری، مطرح شد. کمتر از دو سال بعد از این تاریخ یعنی در 1990 آرون بتسکی، ساختمان بیوسنتز کار آیزنمن در دانشگاه گوته فرانکفورت را که در قالب هندسه معمولی ساخته شده بود، مورد انتقاد قرار داد. به نظر وی، آیزنمن، با وجود اطلاع از دو علم مجزا یعنی هندسه اقلیدسی و فرکتال، هندسه اقلیدسی را بارها به هندسه فرکتـــــال آلوده و آن را بیمار کرده است. لذا این نوع برخورد را آلوده سازی یا بیمارسازی و نقش هندسه فرکتالی که آیزنمن به کار گرفته بود ویروس یا عامل بیماری زا دانست.

     باید اذعان داشت که هندسه و معماری فرکتال از گذشته وجود داشته به طوری که برخی اشکال مواج در کلیساهای باروک، برخی تزئینات متحد الشکل و متشابه در معماری گوتیک نمودهایی از این هندسه بوده اند. اما در نتیجه معرفی مستقیم این هندسه از سوی مندل برو، عده ای آنرا پذیرفته و به کار بردند ولی عده ای با آن مخالفت ورزیده اند.

     قضاوت این مطلب که نظر کدامیک صحیح تر است دشوار و در اصل غیرممکن است؛ چرا که هرگاه از سوی صاحبنظران تئوریی مطرح شده، همواره و همیشه موافقان و مخالفانی داشته است. این بحث که نظر ریاضیدانان و فلاسفه تا چه حد در معماری می تواند دخیل باشد بستگی به نظر افراد خواهد داشت. اما آنچه کاملا قطعی است هندسه فرکتال در واقع نوعی هندسه غیر اقلیدسی است که از برخی اشکال موجود در طبیعت الهام گرفته شده است. در واقع هندسه فرکتال ایجاد اشکالی است که فرم و شکل یکسان داشته باشند ولی از نظر اندازه متفاوت هستند.

     قطعی است که همواره نوعی از معماری موفق بوده که بتواند استفاده کنندگان را وادار به تحسین نموده و آنان را خشنود و آسوده کند. بنابراین استفاده صرف از فلسفه و عدم توجه به مفاهیم زیباشناسی نمی تواند تمامی موضوع باشد.

 

                                                               نظر یادت نره

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 11:7  توسط بهنام |